X
تبلیغات
resident evil - بیو گرافی leon scott kennedy - قسمت اول
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم تیر 1392
نویسنده : sina

لئون اسکات کندی....

 تاریخ تولد : ۱۹۷۷

سن: ۳۶

ملیت :  آمریکایی

جنیست : مرد

گروه خونی A

قد : ۱۸۰cm

وزن: ۷۲٫۲ کیلو گرم

شغل: مامور پلیس راکون سیتی ( ۱۹۹۸ ) – مامور ویژه دولت آمریکا ( ۲۰۱۱-۱۹۹۸ ) – مامور D.S.O( تاکنون – ۲۰۱۱ )

وضعیت : زنده

حضور ها : Resident Evil 2 – Resident Evil 4 – Resident Evil Degeneration – Resident Evil: Darkside Chronicles – Resident Evil Operation Raccoon City – Resident Evil Damnation – Resident Evil 6

صداپیشگان : پاول حداد ( RE 2 ) – پاول مرسیر ( RE 4 – RE De – RE DC ) – کریستین لنز ( RE ORC ) – متیو مرسر ( RE 6 – RE Da )

طراح چهره : برد رنفرو ( RE 2 )

موشن کپچر : Teruaki Ogawa (RE4 )-R.C. Ormond (DEG)-Jason Faunt (RE6)-Kevin Dorman (DAM)a

========================================

من میخواهم این ویروس را از زمین ریشه کن کنم

“لیان به کلیر در رزیدنت اویل تباهی”

 

لیان اسکات کندی یک مامور آمریکایی است که برای سازمان Division of Security Operation کار میکند. قبل از آن، لیان فقط برای یک روز مامور پلیس Raccoon City Police Department بود که بعد از حادثه راکون سیتی به عنوان مامور ویژه فدرال آمریکا استخدام شد.

 

========================================

بیوگرافی – راکون سیتی

هی ! این الان وظیفه ماست که آمبرلا رو از بین ببریم

“لیان به کلیر در رزیدنت اویل ۲″

لیان با یک میل قوی به خدمت و محافظت از مردم به دنیا آمد ، برای همین به دانشکده افسری پیوست و استعداد هایش نیز شکوفا شد و تجاربی کسب کرد. در سن ۲۱ سالگی بعد از فارغ التحصیل شدنش از دانشکده او به عنوان یک افسر پلیس در نیروی پلیس شهر راکون سیتی استخدام شد ( به درخواست خودش ). او یک روز پس از تاریخ معین شده یعنی در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۸ به راکون سیتی رسید تا اولین و تنها ترین روز کاری خود در راکون سیتی را انجام دهد.

لیان در ۲۹ سپتامبر به راکون سیتی رسید تا کار خود رو آغاز کند او در حقیقت باید ۲۸ام سپتامبر به راکون سیتی میرسید اما بخاطر مهمانی خداحافظی ای که برایش گرفته بودند آن روز را خواب ماند و نتوانست برود. وقتی که او به راکون سیتی رسید خورشید تقریبا غروب کرده بود. لیان به ناحیه تجاری شهر رسید و ماشینش را متوقف کرد تا جنازه ای که روی زمین افتاده بود را بررسی کند. او غافل از اینکه بداند در شهر چه اتفاقی افتاده است ناگهان توسط چندین زامبی ( و همینطور جنازه ای که او قصد بررسی اش را داشت ) محاصره شد. او سعی کرد فرار کند و در راه فرارش با یک بازمانده دیگر به نام کلیر برخورد کرد.(کلیر برای پیدا کردن برادر گمشده اش کریس به شهر آمده بود )  باهم دیگر، لیان و کلیر تصمیم گرفتن به اداره پلیس شهر بروند و در آنجا پناه بگیرند، اما قبل از اینکه به آنجا برسند ماشین پلیس لیان توسط یک کامیون که راننده اش توسط ویروس آلوده شده بود نابود شد و آن ها به سختی از ماشین بیرون آمدند و مجبور شدند از هم جدا شوند.

در هنگام جستجوی لیان در ساختمان پلیس او با یکی دیگر از بازمانده ها به نام ایدا ونگ آشنا شد، زنی که ادعا میکرد برای پیدا کردن نامزد خود “جان کلمنت” به راکون سیتی آمده است. آن ها بعد از آن یک گروه را تشکیل دادند، لیان حتی بخاطر ایدا خود را جلوی گلوله ای که از طرف آنت برکین شلیک شده بود انداخت، آن ها باهم دیگر دشمنان و زامبی ها را یک به یک شکست دادند، اما مدتی بعد ایدا توسط ویلیام برکین جهش یافته زخمی شد، در همان مواقع لیان از طرف آنت برکین فهمید که ایدا در حقیقت یک جاسوس است که برای دزدیدن ویروس G آمده است، به هر حال لیان این قضایا را باور نکرد تا اینکه ایدا شخصا خودش به لیان گفت، مدتی بعد ایدا، زندگی لیان را نجات داد، وقتی که لیان در گوشه ای توسط T-00 گیر افتاده بود، ایدا به پشت او شلیک کرد تا توجه او را جلب کند و در این کار موفق هم شد، اما بعد از آن تایرنت به ایدا حمله کرد و او را گرفت و به بالا برد، ایدا با تفنگ خود به صورت تایرنت شلیک کرد و او را در مواد مذاب انداخت تا بمیرد، اما به هر حال ایدا به شدت زخمی شد، او در لحظات آخر تمام حقایق را به لیان گفت و اظهار کرد که عاشق او شده است و بعد از آن در بغل لیان از دنیا رفت، بعد از آن لیان دوباره با تایرنت رو به رو شد و در طی نبردی که با او داشت زنی مرموز که صدا و لباس ایدا را داشت برای لیان یک راکت لانچر انداخت و او نیز به وسیله آن تایرنت را نابود کرد، بعد از آن لیان به کلیر رسید و آن دو به همراه دختر ویلیام برکین یعنی شری برکین توسط یک قطار اقدام به فرار کردن، اما ویلیام برکین سعی کرد که قطار را نابود کند، آن ها نیز از قطار پیاده شده و گذاشتند تا برکین به همراه قطار آتش بگیرد و از بین برود.

 

فعالیت های ضدآمبرلا

 

 

 

بعد از وقایع راکون سیتی کلیر و لیان از همدیگر جدا شدند، کلیر به ادامه جست و جوی خود برای بردارش پرداخت و لیان نیز به مراقبت از شری ادامه داد. مدتی بعد نیروی های ارتشی لیان و شری را پیدا کردند، زمانی که لیان مورد بازجویی قرار گرفته شد، مامورین شری را بردند و در بازداشت محافظتی قرار دادند ( بخاطر ویروسی که توسط برکین به شری تزریق شده بود ). ظاهرا در هنگام بازجویی لیان به وجود کلیر و ایدا اشاره نکرد و این باعث شد که دولت مجذوب قدرت او بشود، آن ها دنبال فردی با اینچنین قدرت و تجاربی میگشتند، بخاطر همین لیان به استخدام نیرو های ویژه دولت آمریکا درامد.

او در شغل جدیدش تمرین های سخت و ویژه ای دید که باعث شد او از یک پلیس تازه کار و ساده تبدیل به یک مامور ویژه و متخصص بشود. او در استفاده از اسلحه ها و همچنین مبارزات تن به تن بسیار قوی و شایسته شد، مخصوصا در مبارزه با چاقو.

در نوامبر سال ۱۹۹۸ لیان یکی از دوستان خود که در حقیقت کارآگاه بود با نام آرک تامپسون برای بررسی کارخانه آمبرلا در جزیره Sheena فرستاد. در همان ماه کلیر برای ادامه جستجویش برای کریس به اروپا رفت، او در کارخانه آمبرلا توسط نیرو های آمبرلا دستگیر شد و بعد از آن به جزیره ای به نام راکفورت تبعید شد، کلیر یک E-Mail برای لیان ارسال کرد و از او خواست تا موقعیتش را برای کریس ارسال کند تا او بتواند برای نجاتش بیاید، لیان موفق شد شخصا با کریس ارتباط برقرار کرده و وضعیت خواهرش را به او بگوید و کریس نیز برای نجات خواهرش به جزیر راکفورت رهسپار شد.

 

عملیات خاویر

 

 

ویروس به رشد خود ادامه می دهد و در حال تغییر شکل است،باید تا روزی که درحال آمدن است نابودش کرد

لیان در رزیدنت اویل دارک ساید کرونیکلز

 

در سال ۲۰۰۲ و پیش از نابودی شعبه ی آمبرلا در روسیه، لیان اسکات کندی و جک کراوزر به یک ماموریت در کشوری در آمریکای جنوبی فرستاده می‌شوند. عملیات پیرامون شخصی به نام خاویر هیدالگو است که در گذشته پژوهشگر شرکت آمبرلا بود. با پیشبرد داستان، آن دو متوجه می‌شوند که نمونه‌ای از ویروس تی ورونیکا به دست خاویر افتاده‌است. لیان و کراوزر، در زمان انجام ماموریت خود، با دختری به نام مانوئلا آشنا می‌شوند که در آن منطقه گیر افتاده بود. با پیشبرد داستان مشخص می‌شود که مانوئلا دختر خاویر است. لیان و کراوزر پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف بازی، با خاویر که به ویروس T.VERONICA آلوده شده بود به نبرد پرداخته و موفق می‌شوند که او را نابود کنند. مانوئلا هم توسط دولت دستگیر می‌شود. پس از این ماجرا لیان و کراوزر از یکدیگر جدا می‌شوند و پس از گذشت چیزی نزدیک به یک سال، لیان متوجه می‌شود که دوست قدیمی اش کراوزر، در یک تصادف جان سپرده‌است

 

وقایع اسپانیا

 

 

حدس میزنم شما همیشه اینجوری یخ تون آب میشه؟ به هرحال، اصلاً می دونید جریان چیه؟ وظیفه من پیدا کردن دختر گمشده رئیس جمهوره.

لیان به افسران پلیس در رزیدنت اویل ۴

 در سال ۲۰۰۴ لیان به عنوان محافظ ویژه خانواده رئیس جمهور جدید یعنی خانواده گراهام استخدام شد، دختر رئیس جمهور دزدیده شده بود و اولین ماموریت لیان زیر نظر رئیس جمهور پیدا کردن دخترش یعنی اشلی گراهام بود. اطلاعات نشان میداد که اشلی در یکی از دهکده های دور افتاده در اروپا دیده شده بود، لیان به همراه دو پلیس دیگر برای بررسی محل فرستاده شده بودند، اما متاسفانه اتفاقات عجیب و غریبی در آن محل رخ داده بود، بعد از اینکه دو مامور پلیس گم شدند و مدتی بعد نیز کشته شدند، لیان خودش را میان یک نبرد وحشتناک و کشنده پیدا کرد که برای نجات و بقای زندگی اش انجام میشد، لیان از طریق اینگرید هانیگان، تنها رابط خود در بخش سری آمریکا،  مطلع شد که مردم این گروه از مذهبی به نام لوس ایلومنادوس ( به معنی نورانی، یا به صورت شاعرانه تر میشود “روشن فکران” ) پیروی میکنند. مذهبی که توسط مردی به اسم آسموند سدلر رهبری میشود. این گروه توسط یک ارگانسیم انگلی و مرموز به نام پلاگا ( به معنی ازدحام ) کنترل می شدند. رهبر این گروه تعداد زیادی را برای از بین بردن لیان فرستاد اما در کمال تعجب، لیان یک به یک تمامی آن ها را شکست می داد.

لیان در هنگام انجام ماموریتش با فردی به اسم لوییس سرا نیز آشنا شد، مردی که سابقا به عنوان یک پژوهشگر برای سدلر کار میکرد اما بعد از مدتی به او خیانت کرد. لیان همچنین یک بار این فرصت را پیدا کرد تا با ایدا ونگ نیز برخوردی داشته باشد، کسی که همانند لیان درگیر این اتفاق بود، او به لیان کمک میکرد اما در کنارش نبرد خود را نیز به خوبی انجام میداد. لیان همچنین از طرف هانیگان نیز کمک میگرفت، یک تحلیلگر اطلاعاتی که مقامی دولتی داشت.

لیان سرانجام توانست اشلی را در یک کلیسا پیدا کند و مسئولیت امنیت آن را بر عهده بگیرد. اما به هر حال آن ها فهمیدن که انگل به هر دویشان تزریق شده و در حال حاضر آن ها در حال مسابقه با زمان هستند تا راه درمانی را پیدا کنند یا برای همیشه به برده سدلر تبدیل شوند.

با دریافت اسلحه از تریق فروشنده مرموز به نام مرچنت، لیان توانست از پس حوادث ترسناک و دلخراش و همچنین روستاییان و قلعه مرموز که توسط سدلر کنترل میشد بر بیاید. لیان توانست بالاخره با دو عدد از زیر دستان اصلی سدلر مقابله کند، رئیس دهکده بیتورس مندز و صاحب قلعه رامون سالازار و هر دوی آن ها را نیز شکست داد. لیان همچنین درمقابل دوست سابق خود یعنی جک کراوزر نیز قرار گرفت، کسی که اکنون به عنوان مامور دو جانبه کار میکرد! از طرفی برای یک سازمان مرموز و از طرف دیگر برای سدلر. هم چنین معلوم شد که طرف سوم این مبارزه پیچیده نیز کسی نیست جز آلبرت وسکر، کسی که اکنون ایدا برایش کار میکرد. بدون اینکه لیان بداند، یک نبرد مخفی پشت پرده در حال انجام بود.

سر انجام اشلی ربوده شد و حال لیان در حال مسابقه با زمان بود  تا وقتی که پلاگا کاملا در بدن اشلی رشد کند. با کمک ایدا، لیان توانست به یک جزیره نظامی و مخفی برسد، جایی که سدلر و کراوزر در آن پناه گرفته بودند. نبرد در مقابل دو عدد یعنی یک دشمن مرگبار  و یک دشمن مرگبار تر در کنارش! این نبرد تمامی نقاط قوت و مهارت های لیان را مورد آزمایش قرار داد. لیان برای آخرین بار در مقابل کراوزر قرار گرفت و او را شکست داد، بعد از آن توانست اشلی را آزاد کند و به وسیله یک دستگاه لیزری مخصوص توانست انگل را از بدن خودش و اشلی پاک کند، دستگاهی که توسط لوییس در هنگام پژوهش هایش اختراع شده بود. بعد از آن لیان در یک نبرد وحشتناک در مقابل سدلر قرار گرفت، با کمک ایدا لیان توانست پایانی بر طرح های سدلر قرار دهد. بعد از نبرد ایدا تفنگی را بر روی سر لیان قرار داد و نمونه انگل را به زور از او گرفت، بعد از آن نیز کلید جت اسکی ای به لیان داد تا بتواند از جزیره فرار کند.

مدتی بعد از واقعه لیان گزارشات خود را فایل کرد و تحت عنوان “گزارشات کندی” برای دیگر مامورین منتشر کرد که در آن تجربیات خود از این ماموریت را شرح داده بود، فایلی که توسط بسیاری از مامورین از جمله کریس ردفیلد خوانده شد.



موضوعات مرتبط: بیو گرافی
برچسب‌ها: خبر
آخرین مطالب